خاطره...

یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش


کلافه کرده اند مرا بس که نق می زنند به جانم...!

/ 2 نظر / 7 بازدید
nobody

روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم.. اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم.. شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد.. شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم.. با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را.. عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم..

nobody

تنهـا برنامه اے کــه تـِکرارش آرزوےِ هر روز مـَن استـــ پـَخشِ زنده ےِ نگـاهِ توستــ ... هَمیـن...