رویای تلخ

یه لحظه گوش کن خدا! نه بچه بازی نه ادا اطوار... حالم اصلا خوب نیست...

چشمانت را  ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…

 حس می کنی چقدر تنهایم؟!

 وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد

 وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 حس می کنی تنهاییم را...؟؟!!

اگر حس کردی

 تو بگو چه باید کرد؟!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |


Design By : Night Skin