رویای تلخ

یه لحظه گوش کن خدا! نه بچه بازی نه ادا اطوار... حالم اصلا خوب نیست...

 

 

 

از همه ی دوستان که تو این مدت کنارم بودن و با نظرای خوبشون باعث دلگرمی شدن

تشکر میکنم امیدوارم یه روزی بتونم برگردم واستون ارزوی موفقیت میکنم.بای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
 

من چیزهای با ارزشی دارم ….!
 

حنجره ای برای بغض …
 

چشمانی برای گریه…
 

لبهایی برای سکوت…
 

ریه هایی برای سیگار…
 

دستهایی برای خالی ماندن…
 

پاهایی برای نرفتن….
 

شبهایی بی ستاره….
 

پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
 

و وجودی بی پاسخ…..

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

פֿــלَایـ ـا دیـدے؟! کُلــے [بـــــــاراלּ] فرستاלَے تـــا ایـלּ لَکــﮧ ـهـــآا را اَز לِلـَــم بشویـــے

 

مـَלּکــ ــﮧ گُفتـ ــﮧ بـــوלَم لکَــﮧ نیست



" زَפֿــــ ــــم" است...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٠ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

تــــو چـــه میفهـــمی حال و روزٍ کســــی را که دیگــــر هیـــچ نگاهــــی دلش را

نمیــــلرزاند...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۳ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

حــــواست بـہ دلتــ باشد . . .

آن را هـــر جایــــے نگــذار!

ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . .

بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد

جـای صـــندوق پـستـــ آنــــرا در سطل آشـــــغال مے اندازند !

و تــو خوبــ مـیـــــدانے دلے که اَلمثنے شد!

دیــگر دِلــــ نمـیشود...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

هــرگــاه صـدای جـدیـد ـی سـلام مـی کنـد

تپــش قــلب مــی گیــرم!

مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارم

مـــرا ببخـش

کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــم...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

 یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی

تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

 یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه

بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

 یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی

تنهام»

 براش یه لبخند کشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

 یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:

«من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

 براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام»

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم

و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه

(من هنوز هم خیلی تنهام)

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٩ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

خواب هایم

 دست رد به سینه هر تعبیری می زنند.

 قدم های تو را شناخته ند!

 تو…

 دور شده ای;من هر روز

 در را برای باد باز میکنم

 مکث میکنم

 در را پشت باد میبندم!!

 

 دیر امدی

 تمام شده ام

 بلعیده ام اندوه نبودنت را

 هنوز,حاتم طایی هستم

 می بخشم

 با انکه هزار شب بی خوابی

 طلبکارم...

 

 

سراغی ازمن نگیر

من گمشده ای بیش نیستم

فراموش شده ای تنها

خیالبافی بی خاطره

پس فقط برو

گذرکن ازپیش روی این چشمان خیس

معناببخش به تنهایی

به فراق

فراموش کن این دل سرمازده را

بگذاربادها ببرند این رویای خیس را...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٥ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

خیلی وقته که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم

نه کسی از کنارم بره حوصله دارم نازشو بخرم که برگرده..

آدم بی احساسی نیستم

بی معرفت و نا مرد نیستم

یه زمانی یه کسایی وارد زندگیم شدن

که یه سری بــــاورامو از بین بـــردن!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٥ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

به جــرم وســـــوســـــــه
 
 
 
چه طعنــــــه ها که نشنیدی حـــــــوا

پس از تـــــــــــو

همه تا توانستند آدم شــــــــــــدند

چه صادقانه حــــوا بودی
 
 
 
و چه ریاکارانه آدمیـــــــــــــم!
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط sam نظرات () |


Design By : Night Skin