رویای تلخ

یه لحظه گوش کن خدا! نه بچه بازی نه ادا اطوار... حالم اصلا خوب نیست...

سلام به همه دوستام.نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم چی این غیبت طولانیمو توجیح میکنه اما فقظ بدونید خیلی سخت گذشت خیلی...نمیدونم کیا هنوز هستن کیا هنوز مینویسن خدا کنه همه باشن دلم واسه اینجا تنگ شده بود ببخشید نبودم به همتون سر میزنم...


یه شبایی تو زندگی هست که....
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی...
به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت...
به آدمایی می رسی که هضمشون واسه دل کوچکت سخته...
به دردایی می رسی که برای سن و سالت بزرگه...
به آرزوهایی که توهم شد...
رویاهایی که گذشت...
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع!!
وزخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد...
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند...
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده...
و باز هم انتهای آرزوهایی که نشد و به دلت ماند...
و سکوت هم دوای دردش نیست...
ایکاش دنیا مهربان تر می شد!!
امشبم از اون شباست برام ..
.

امشب میخوام بشینم از حماقتام بنویسم!

به نام خدا هنوز عاشقشم...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۱۳ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ توسط sam نظرات () |

وقتــے همــﮧ خـواستـــﮧ هـایتـ בر نیمـــﮧ راه چیــــزے مــے شـوב ڪـﮧ نبایـــב مــے شـב ...

ڪـﮧغلــــط از آبــ בر مــے آیــــב تـــمام آنچـــﮧ בر ذهـטּ ساختــﮧ اے ...

وقتـــے بـاورتـ شـڪـســـتـﮧ شـב ... !!!

آבمــــــــے مــے شـوے ڪـﮧ شبیــﮧ هیچـڪــــــــس نیستــ ... !!!

آבمـــــــے ڪـﮧ בیگــر از  خستـــــﮧ شـבטּ خستــــﮧ شـבه

توانـــــے بــراے בویـــــــבטּ نـבارב ...

مــے ایستـב تمـــاشــا مــے ڪـنــב و چــوטּ بــے בفاعـــــــے ڪـﮧ هیــــــچ

چیـز בر בســتــ نــבارב בر مقـــابل اطـرافــے ڪـﮧ پـر اسـتــ از حـــــاבثـﮧ و

خـطـــــــر ... !!!!!!!!!

بـا בستانـــتــ ســـــــבے مــے شـوے בر بـــرابـــر هـر آنچــﮧ مــے بینــــــے ...

خــوبــ و بـבش بـﮧ ڪـنـــــــار ...

چـوטּ ڪﮧ بـﮧ چشمـــــانتــ نمــے آیـב ... ڪـﮧ בیگــر سِــــر شـבه چشمـــــانتــ

...

ڪـﮧ از همـــﮧ چیـز پـر شـده گوشهــــایتــ و تــازگــے نـבارב

בر مقــــــابل בوســـتتــ בارم هــــایــے ڪـﮧ چــــون بـارانــے بــے هـــــوا ڪﮧ

همـــــﮧ جـا هســتــ چتـــــــرے مــے سـازے از تنهــــــــایــے بـراے امنیتــ ...

ڪـﮧ هیــــچ چیـزی בلـــــتــ را نمــے لـــــرزانـב ...

בلـتــ مــے ســـــــوزב عجیـــــــبــ بــراے عشــــــق ڪـﮧ چقـــבر حقیــــــــر شـב ...

تحقیـــــــــــر شـב בر میـــاטּ בستـــاטּ نـاسپـــــــاس مرבمــــــے ڪـﮧ بـﮧ هــر

בلپیچـــــــﮧ اے نــام عشـــــق را برچســبــ زבنـــב ...!

بعضى اتفاق هاى خوب

اونقدر دیر مى افتن

که باید رو به آسمون کرد

و گفت : وقتش گذشت خدا

دیگه مال خودت...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٥ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط sam نظرات () |

ﺍﻣﺸﺒــ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ

سرمو رو بالشتم میزارمو دراز میکشم

ﺁﻫﻨﮕــــ میزارمو بازم فکر میکنم

ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهت برام یه دنیا ارزش داشت…

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بگی…

ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….

لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….

ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎم بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن...


 

چقـــدر نــبودنت

به ایــن پاییــز می آیـــد ...

 

 

سلام.ببخشید مادوباره غیبمون زد اتفاقای عجیبی برام افتاد نتونستم بیام.خیلی خوشحالم برگشتم.نظرهاتون خیلی بهم دلگرمی داد ممنونم خیلی.میدونم اپ خوبی نیود اما ذوق داشتم تا رسیدم ی چیزی بگم.بازم ببخشید.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٩ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط sam نظرات () |

گاهـــی اوقـــات می ایــسـتــی

بـــه روزهـــایــت نـــگاه می کــنــی

بــه اشــکــهــایـــت

بــه رنـــج هــایــت

بــه دلشــکـــستگی هـــایت


بــه فرار کردنِ اعتمادت

خوب نگاه می کنی , عمیق و با دقت

آرام نفس می کشی

بغض می کنی

با دلت حرف می زنی

عاقلانه حرف می زنی

دلت بغض می کند

عاقلانه می شنود

عاقلانه می پذیرد

راضی می شود

راضی می شوی

اما غمگینی

در می یابی , در زندگی روزهایی هست که

همه ی وجودت بغض شده

و همه ی قلبت با اشک بر گونه هایت می لغزد

این روزها , همان روزهاییست که

باید به اتفاق های خوب


به اتفاق های نابِ تکرار نشدنی بگویی


آهای اتفاق های دلچسب


اتفاق های دوست داشتنی


شما را به خیر و ما را به سلامت...

 


پـ ـآیآنِ یکـــ رابطهـ ، فقط پــآیآنِ یکـــ رابطهـ نیستـــــ ..

مُمکـــن اَستـــ پــ ـآیآنِ خیلـی چیزهـ ـآ بآشد..

پــ ـآیآنِ دوستــــ دآشتن ،

پــ ـآیآنِ خوش بــــینی ،

پــ ـآیآنِ اعتــــمآد...

اعتماد...

اعتماد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

از یه جایی به بعد . . .

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه

حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری

دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری

یا اس ام اسی بی جواب بمونه

از یه جایی به بعد . . .

دیگه دوس نداری هیچکس رو

به خلوت خودت راه بدی

حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد . . .

وقتی کسی بهت می گه دوست دارم

لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .

هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه

اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی

از یه جایی به بعد . . .

حرفی واسه گفتن نداری

ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی

و می ری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد . . .

از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی

جای دوست داشته شدن ها

توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد . . .

فقط یه حس داری حس بی تفاوتی

نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی

و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم

فقط نگاه می کنی...

فقط نگاه

کمی زود بود اما ، دعایت گرفت مادر بزرگ !

در اوج جوانی پیـر شدم …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٥ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

 عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی...!

تنهـــــایش که میـــگذآریـــی میــروی تو جمـــع و کلّی میگــویـی و

میخنــــدی...

بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآید بیرون

می ایستـــ بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــ را میگذارد رو ی شانه ات

بر میگـــردد در گوشــتـــ میگـــوید:

خـــوبــی رفیـــق؟! بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...

ایـــن روزهــا نـه حوصــله ی دوسـت داشتن دارم
نـه مـیخواهــم کسـی دوســـتم داشته باشــد!
بــگذاریـد ایـن خـانـه نفســهای آخــــرش را
آرام آرام هـم کـه شده بــکشد
هـنوز تـوان بـریدنِ نفسـها را ندارم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

سلام.

 

یه مدت نیستم نمیتونم بیام اما برمیگردم.ببخشید دیر دیر

 

بهتون سر میزنم ببخشید دیردیر اپ میکنم.برگردم حتما

جبران میکنم.

 

موفق باشید.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٤ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

بعضی وقت ها نگاهِ ترحم آمیز مادرت . . .


نصیحت های پدرت و دلداری های دوستات . . .

 

 واست هیچ چیزی رو تغییر نمیده . . .!!!


بعضی وقت ها یه جوری میبازی . . .


که دیگه باور شروعی دوباره از وجودت میپره . . . !!!


بعضی وقت ها . . .


یه جوری زمین میخوری که دیگه دوست نداری بلند شی. . . !!!


دلتنگی هات بزرگتر از گریه میشه درد هات بیشتر از فریاد میشه. . .


غم هات بیشتر از صبرت میشه و . . .

 

بعضی وقتا واقعاً همه چی تموم میشه . . . !!!


از آن وقت هایی است که باید آه کشید . . .


از آن وقت هایی است که باید ضجه زد . . .


از آن وقت هایی است که باید دلتنگ شد . . .


از آن وقت هایی است که باید باران ببارد . . .


از آن وقت هایی است که باید تنها شد . . .


از آن وقت هایی است که باید فراموش کرد . . .


از آن وقت هایی است که باید فکر کرد . . .


از وقت هایی است که باید رفت . . .


باید آنقدر بروی تا ایمان بیاوری . . .


تا باور کنی . . .


بفهمی که هیچگاه . . .


نخواهی رسید . . .




 
 چــه احمقانه زنده ام ...
 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٩ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

تیک تاک…

تیک تاک…

 گوش کن…


می شنوی گذر ثانیه های مرده آخر سال را؟

 

می بینی عقربه ها با چه شتابی از پی هم می دوند؟

 

زود می گذرد…مگر نه؟!


اما نه برای آدم های تنهایی که سال جدید هم تنهاتر می شوند…

 

ساعت شتاب می گیرد…


برای آن هایی که هنوز خانه تکانی اسفند شان تمام نشده ست….


آن هایی که سفره هفت سین شان منتظر یک سین ناتمام مانده ست…


آنهایی که تا آخرین ثانیه های سال جدید را به دنبال خرید نوروزند…

 

آری …


تیک تاک…


تیک تاک…


برای ما فرقی ندارد…


چه دیر بگذرد …چه زود…

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری

خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی. . .

اشتباهی در کار نیست"بعد از این من ازادم"به دور از دلتنگی"به دور از دلواپسی"به دور

از اسارت و بت پرستی"در اغوش خدایی که همه چیز در دست اوست "عشق به همه

انهایی که دوستت دارند و شاید نفرت از کسانی که دوستت ندارند"خدایی که اسرار

غیب را بهتر از هر کسی می داند"بیاموز دوست داشتن را و عشق را و هر انچرا که می

خواهی و دور کن هر انچرا که نمی خواهی...

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نیستم

اشکهایم را با دستان خودم پاک می کنم 

همه رهگذرند...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

چشمانت را  ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…

 حس می کنی چقدر تنهایم؟!

 وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد

 وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 حس می کنی تنهاییم را...؟؟!!

اگر حس کردی

 تو بگو چه باید کرد؟!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

مى خواهى بروى؟

بهانه مى خواهى؟

بگذار من بهانه را دستت دهم...

برو و هرکس پرسید چـــرا؟

بگو لجوج بود! همیشه سرسختانه عاشق بود...

بگو فریاد مى کرد! همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد...

بگو دروغ مى گفت! مى گفت هرگز ناراحتم نکردى...

بگو درگیر بود! همیشه درگیر افسون نگاهم بود...

بگو بی احساس بود! به همه فریاد ها، توهین ها و اخم هایم، فقط لبخند می زد...

بگو او نخواست! نـخـواسـت کـسـى جـز مـن در دلــش خـانـه کـنـد......

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط sam نظرات () |

خُـدایـا ؛
اَیوبــــ را به زمیــن بیـاوَر ...
میخـواهَم از صَـبـر بــرآیش بگـویَــمـ !!!

دلــم کــَمى خــُدا مــى خــوآهـَد

کـــَمى سکــوتــــ

دلــَم دل بـــُریدن مــى خــوآهـَد

کــَمى اَشکـــ

کــَمى بــُهتــــ

کــَمى آغــوش ِ آسمــآنى

کــمى دور شــُدن اَز ایــن جــنس ِ آدم ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

گرمای تنت ارزانیه همان فاحشه ها ....

من سرمای تنهایی ام را ...........

به گرمای هوس ات ترجیح می دهم ... !!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

جهان

فاصله ای ست

میان اهویی رمیده

و

صفیر صاعقه…

در زیر درختان بیهودگی

جز سایه ای گریزان چه می ماند

من

مرگ

و مشتی اندوه…

بگذار باد بخواند

مرثیه روز های

شکستنم را…

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

 

 

 

از همه ی دوستان که تو این مدت کنارم بودن و با نظرای خوبشون باعث دلگرمی شدن

تشکر میکنم امیدوارم یه روزی بتونم برگردم واستون ارزوی موفقیت میکنم.بای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟
 

من چیزهای با ارزشی دارم ….!
 

حنجره ای برای بغض …
 

چشمانی برای گریه…
 

لبهایی برای سکوت…
 

ریه هایی برای سیگار…
 

دستهایی برای خالی ماندن…
 

پاهایی برای نرفتن….
 

شبهایی بی ستاره….
 

پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
 

و وجودی بی پاسخ…..

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

פֿــלَایـ ـا دیـدے؟! کُلــے [بـــــــاراלּ] فرستاלَے تـــا ایـלּ لَکــﮧ ـهـــآا را اَز לِلـَــم بشویـــے

 

مـَלּکــ ــﮧ گُفتـ ــﮧ بـــوלَم لکَــﮧ نیست



" زَפֿــــ ــــم" است...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٠ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |

تــــو چـــه میفهـــمی حال و روزٍ کســــی را که دیگــــر هیـــچ نگاهــــی دلش را

نمیــــلرزاند...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۳ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط sam نظرات () |


Design By : Night Skin